من احساس میکنم مرد ها ، قوی تر ها و غرق تر در کار ها و خشن تر های شان بالاخص

یک روزی ، یک جایی

باید در موقعیتی قرار بگیرند که بنشینند به حال خودشان اشک بریزند . یک موقعیت خیلی سخت ... خیلی ویران گر ...

یک موقعیتی که از تحمل ِ مردانه شان خارج باشد

یک موقعیتی که زیرش بشکنند ...

نمی گویم زار بزنند ،

نمی گویم های های گریه کنند

میگویم اشک بریزند ... قدر دو قطره هم که شده به حال خود شان اشک بریزند

یا اینکه توی خلوت شان

شانه های شان برای خودشان ، برای وضع شان بلرزد ...

من احساس میکنم

اگر یک مرد

اگر یک مرد فوق قوی و فوق جدی

روزی به چنین نقطه ای نرسد از لطف خدا محروم مانده ...

می دانی ؟

بالاخره باید سر یک بزنگاهی به احساسات بها داد ... باید اولویت اول قرارش داد ... اول !



ما زن ها هم اگر یاد نگیریم

سر یک بزنگاه هایی به احساسات مان اهمیت ندهیم

همان قدر بیچاره ایم...

همان قدر بدبخت ...

همان قدر فلک زده ...




پ.ن:

این تمام درسی بود که می توانستم از سریال مادرانه بگیرم و از فیلم ِ دختر ...



حال و هوای عجیبی دارم ؛ مثل یک بادکنک که به آخرین حد ِ آستانه ی تحمل ِ باد شدن رسیده ... تلنگر بعدی ، اشکم را در می آورد... می خواهم بگویم انقدر پرم از بغض ... انقدر پرم از بغض ... انقدر ...

منبع : آسیمه راحل ...فیلم دختر ...
برچسب ها : انقدر ,بریزند ,موقعیتی ,احساس میکنم